|
سلول و موجود زنده |
در حدود 300 سال پيش ميكروسكپ ساخته شد و به وسيله آن اشياء نامريي بزرگتر ديده شد. رابرت هوك دانشمند انگليسي به كمك ميكروسكپ ساخته حود، توانست يك قطعه چوب پنبه را به ضخامت يك برگ كاغذ سيگار برش دهد و آن را مشاهده كند. او چوب پنبه را به صورت كندوي عسل
ديد. هوك هر يك از اين حفرههاي كندو مانند را سلول ناميد. او اولين فردي بود كه كلمه سلول را به كار برد و پيبرد كه اندام موجودات زنده پيچيدهتر از آن است كه انسان با چشم بدون ميكروسكپ ميبيند.
زيستشناسان قرن هفدهم مانند "مالپيگي"(ايتاليايي) و "گرو"(انگليسي) چيز تازهاي كشف كردند. زير ميكروسكپ، ساقه، برگ، گل و ميوه گياهان را بررسي كردند. در آنها سلولهاي زيادي را ديدند كه هوك درباره آنها سخن گفته بود. در قرن هيجدهم توجه زيستشناسان، از گياهان به جانوران معطوف شد. اما مهمترين كشف در اين زمينه در قرن نوزدهم به وسيله زيستشناسان معروفي انجام شد كه بين آنها شوان، مولير و ويرخوف را ميتوان نام برد.
زيستشناسان ثابت كردند كه بدن گياهان و جانوران از ميليونها سلول به شكلهاي مختلف و به بزرگي دهم، صدم و حتي هزارم ميليمتر ساخته شده است
. سلول تمام خصوصيات ماده زنده را دارد. هر سلول غذا جذب ميكند آن را تغيير ميدهد و ماده زائد دفع ميكند. رشد كرده توليد مثل ميكند و كار ويژه خود را انجام ميدهد. امروزه با ميكروسكپ الكتروني ميتوان ساختمان پيچيده داخل سلول را بررسي كرد و اجزاي سازنده سلول را در حدود دو تا سه ميليون بار بزرگتر نمود.
از يك قارچ ميكروسكپي تا يك درخت خيلي بزرگ و از يك حشره بسيار كوچك تا يك نهنگ سي متري از يك سلول كوچك به نام سلول تخم ساخته شدهاند. اين سلول به تدريج رشد كرده تقسيم ميشود و در نهايت يك جاندار جديد بوجود ميآورد. با توجه به سلول، جانداران به دو دسته تقسيم ميشوند. يكي تك سلولي و ديگري پر سلولي. تك سلوليهايي مانند قارچهاي تخميري، مخمرآبجو، آميب و پارامسي را ميتوان موجودات زنده ابتدايي ناميد. اين سلولها كم و بيش موجود مستقلي هستند. كار آنها با كار موجودات پرسلولي فرق ميكند. مثلا" سلولهاي عصبي، ماهيچهاي، و ... نميتوانند مستقلا" زندگي كنند. درست است كه اين سلولها تمام كارهاي حياتي مانند تنفس، تغذيه، رشد و غيره را انجام ميدهند. اما اين خواص زماني ظاهر ميشود كه ارتباط آنها با ساير سلولها كه هر دسته بافت معين و كار مشخصي را انجام ميدهند قطع نگردد.
به مجموعه سلولهايي كه به صورت هماهنگ، كار يا كارهاي مشخصي را انجام ميدهند، بافت ميگويند. مانند بافت استخواني، بافت پوششي، بافت ماهيچهاي، بافت چربي، بافت پيوندي، بافت خوني، بافت عصبي. مجموعه بافتها، اندام يا عضو ميسازند، مانند قلب، معده، روده، چشم، و ... و مجموعه اندامها دستگاه را ميسازند، مانند دستگاه گوارش، دستگاه تنفس، دستگاه دفعادرار.
بافت عصبي كار تمام بافتهاي ديگر را اداره ميكند و شكل آنها را عوض مينمايد. كار بافتها را تنظيم و بازرسي ميكند و فعاليت اندامهاي مختلف بدن را به هم مربوط ميسازد. و موجود را نسبت به عوامل محيط سازگار ميكند. تمام اعمال ارادي انسان ارتباط مستقيمي به كار اين سلولها دارد. سلولهاي حسي عصبي از آنچه در اطراف ما ميگذرد تاثير ميپذيرد و ما را آگاه ميسازد. سلولهاي عصبي حركتي، پيامهاي عصبي را از مراكز فرماندهي مغز، به اندامهاي پاسخ مانند غدهها و ماهيچهها ميرساند. در نتيجه بدن ما در مقابل محركها پاسخ لازم را ميدهد.

ر ديگر قرقره اثر ميكند. بنابراين قرقره متحرك


مانند اهرمها (قرقرهها، چرخومحور، گوه، سطحشيبدار، پيچ) عمل ميكنند صادق است. فقط مهم اين است كه ما جاي نيروي مقاوم، نيروي محرك، تكيهگاه و بازوها را بر روي اين ماشينها به درستي مشخص كنيم. در آن صورت كار ما بسيار ساده خواهد بود.